مقدمه :
مسلمانان در مورد مساله ((عدالت صحابه)) با هم اختلاف نظر دارند . اهل تسنن قائل اند که تمام اصحاب رسول الله عادل بوده و در گروه مومنین به خدا و رسول اند ، عامه بر این باورند هر شخصی که پیامبر را ولو یک روز یا دو روز دیده باشد از زمان ولادت اش تا روز وفات اش محکوم به عدالت می باشد و قتل ، زنا و یا گناهان دیگر باعث عدم عدالت او نمی گردد .
اما شیعیان بر این عقیده نبوده و قائل اند که صحابه پیامبر در یک درجه نبوده اند برخی مومن اند و مشمول آیه (( والسابقون السابقون ، واقعه-10 )) می باشند،(1) و برخی دیگر این چنین نبوده اند.
گروهی از عامه شیعیان را متهم می کنند که آنها بیشتر صحلبه را بجز چند نفر غیر مومن می دانند، به عنوان نمونه برخی از پرورش یافتگان در مکتب خلفا می گویند که شیعیان قائل اند: در عهد رسول الله اطرافیان او به حضرت اش ایمان نیاورده اند مگر افراد بسیار اندکی که تعدادشان از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی کرد .
بعد از گذشت 23 سال از دعوت رسول الله کسی به آن حضرت ایمان نیاورد مگر سه نفر یا هشت نفر یا ده نفر.
ما در این مقاله در سدد نفی این اتهام از شیعه هستیم و قصد داریم این مساله را از منظر قرآن و عقل بررسی نماییم تا روشن گردد شیعه هرگز قائل نبوده که تمام اصحاب رسول الله عادل نبوده و به او ایمان نیاورده اند، بلکه شیعه برای صحابه پیامبر ارزش والایی قائل است منتهی پیروان ائمه قائل اند همه آنها در یک درجه نبوده اند .

در این مقاله ابتداآیاتی که مورداستناداهل سنّت است نقدشده سپس عدل تعریف شده و سپس آیاتی که مربوط به نکوهش صحابه است بیان شده است.

آیات مورداستناداهل سنّت درادّعای عدالت تمام صحابه:

اهل سنّت به آیات ذیل جهت عدالت صحابه استنادکرده اند:

1)محمّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً. (29/فتح)

محمّد، فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند بر كافران سرسخت و در ميان خودشان با يكديگر مهربانند، همواره آنان را در ركوع و سجود مى‏بينى كه پيوسته فضل و خشنودى خدا را مى‏طلبند؛ نشانه آنان در چهره‏شان از اثر سجود پيداست، اين است توصيف آنان در تورات، و اما توصيفشان در انجيل اين است كه وجودشان چون زراعتى است كه جوانه‏هاى خود را رويانده پس تقويتش كرده تا ستبر و ضخيم شده، و در نتيجه بر ساقه‏هايش [محكم و استوار] ايستاده است، به طورى كه دهقانان را [از رشد و انبوهى خود] به تعجب مى‏آورد تا خدا به وسيله [انبوهى و نيرومندى‏] مؤمنان، كافران را به خشم آورد. [و] خدا به كسانى از آنان كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند، آمرزش و پاداشى بزرگ وعده داده است.

2) والسابقون الا و لون من المهاجرین و الانصار و الذین اتبعوهم باحسان رضی الله عنهم و ضوا عنه و اعدلهم جنات تجری تحتها الانهار خلدین فیها ابدا ذلک اغوز العظیم. (100/توبه)

پيشگامان نخستين از مهاجران و انصار و كسانى كه به نيكى و درستى از آنان پيروى كردند، خدا از ايشان خشنود است و آنان هم از خدا راضى هستند؛ برايشان بهشت‏هايى آماده كرده كه از زيرِ [درختانِ‏] آن نهرها جارى است، در آنجا براى ابد جاودانه‏اند؛ اين است كاميابى بزرگ.

3) لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا.

(يقيناً خدا از مؤمنان هنگامى كه زير آن درخت [كه در منطقه حديبيه بود] با تو بيعت مى‏كردند خشنود شد، و خدا آنچه را [از خلوص نيّت و پاكى قصد] در دل هايشان بود مى‏دانست، در نتيجه آرامش را بر آنان نازل كرد، و پيروزى نزديكى را [كه پيروزى در خيبر بود] به آنان پاداش داد. (فتح/18)

ابن تیمیه ذیل این آیه ی شریفه گفته است: رضا از صفات قدیمی خداوند می‌باشد و تنها از بندگانی اعلام رضایت می‌کند که می‌داند موجبات رضای خدا را فراهم می‌کنند و خداوند از هر کسی راضی شود، هیچ وقت بر او خشمگین نمی‌گردد، و خداوند رضایت خود را از هر کس اعلام کرده باشد؛ بطور یقین آنشخص بهشتی است؛ و اگر اعلام رضایت خدا بعد از ایمان شخص باشد، این بخاطر ذکر مدح و ستایش او است، و اگر خداوند بداند که بعد از کارهای نیک، فرد دچار کارهای ناشایست می‌شود جزو آنان بحساب نمی‌آید1.

اهل سنّت برای تأییداستنادخودبه این آیه ی شریفه به روایتی ازمسلم درصحیح استنادمی کنندکه عبارت است از: پیامبر (ص) فرموده‌اند: «لا یدخل النار إن شاء الله من أصحاب الشجرة أحد؛ الذین بایعوا» «هيچ فردى از اصحاب شجره كه با رسول الله ص بيعت كردند به دوزخ داخل نخواهد شد.»2

اهل سنت به آیات دیگری نیز برای اثبات عقیده خود تمسّک کرده اند که برای پرهیز از اطاله سخن از نقل و نقد آنها خودداری می شود.

پاسخ شیعه به این ادّعای اهل سنّت

شیعه درباره صحابه معتقد است که هر چند صحابی پیامبر بودن یک افتخار می باشد و هر چند نمی توان خدمات ارزنده، مجاهدات خالصانه و نقش آشکار آنها را در تحکیم و پایداری اسلام منکر شد و نیز نمی توان دلالت و صراحت آیات قرآن کریم در تعریف و تمجید از آنها را نادیده گرفت، اما به هیچ وجه نمی توان همه ی  آنها را در یک سطح واندازه دانست، چنان که نمی توان فضیلت عدالت و اجتهاد را برای همه ی آنها به نحو عام و مطلق منظور کرد و نیز نمی توان تمجیدات و تعریفات قرآن را بهانه ای برای مصونیّت آنها از گناه به ویژه مصونیت دائمی و مادام العمری آنها دانست.برای ردّاین ادّعاهم پاسخ عقلی وجودداردهم پاسخ نقلی که پاسخ عقلی عبارت است ازاین که:آیا معقول است که اسلام، ما را از پذیرش کورکورانه و مقلّدانه ی معتقدات دیگران بازدارد، اما همزمان ما را توصیه کند یک مجموعه ی کثیری را بدون تحقیق و بررّسی رسما به عدالت و اجتهاد بشناسید و رفتار و گفتار آنها را الگو و سرمشق خود قرار دهید؟

آیا عقلا پذیرفته است، اسلام همگان را دعوت کند که عقل و فهم خود را درباره ی صحابه تخطئه کنید و به جای نقّادی عملکردها، به توجیه و تأویل همه ی اقوال و اعمال آنها بپردازید و حتّی رذیلانه ترین اعمال آنها همچون قتل، غارت، زنا و فحشا را به نام اشتباه در اجتهاد توجیه کنید و نهایتا در برخورداری از یک ثواب به دلیل تلاش در اجتهاد آنها را طلبکار بدانید؟معقول نیست که صرف دیدار پیامبر، همچون کیمیایی، شخص را بر خوردار از عدالت و اجتهاد نماید; چنان که از دیدگاه عقل پذیرفته نیست که پیامبر اسلام مدال ارزشمند عدالت و اجتهاد را بر گردن همه کسانی که او را دیدار کرده اند و اظهار اسلام نموده اند که تعداد آنها به هزاران و بلکه ده ها هزار تن می رسد بیاویزد. اکنون قسمتی از حوادث و پیش آمد های تاریخی را از کتاب های معتبر تاریخ و از مدارک اصلی و اولی در آورده و در دسترس قرار داده می شودتا خواننده ی ارجمند بتواند با مطالعه ی  آنها شخصّیت واقعی صحابه را بشناسد ، و با افکار و عقاید و مشخّصات روحی آنها آشنا گردد.

مورد اول
برخی از اصحاب رسول خدا در زمان حیات پیامبر نقشه قتل آن حضرت را کشیدند که علمای اهل سنّت مانند ابن حزم اندلسی در کتاب “المحلی” و بخاری “الادب الفرد “و مسلم در کتاب ((صحیح)) ماجرا را بیان کرده و روایتی که این داستان را نقل می کند از لحاظ سند، صحیح و معتبر می دانند. به عنوان نمونه عبارت ابن حزم اندلسی از این قرار است : (( ان ابابکر و عمر و عثمان و طلحه و سعد بن ابی وقاص رضی الله عنهم ارادوا قتل النبی صلی الله علیه و سلم و القائه من العقبه فی تبوک))
یعنی ابابکر ، عمر ، عثمان ، طلحه ، سعد بن ابی وقاص ( رضی الله عنهم ) اراده کردند که حضرت را در هنگام بازگشت از غزوه تبوک بکشند به این نحوکه شتر پیامبر را رم داده تا حضرتشان در دره افتاده و شهید شوند.3.
نتیجه گیری برای عدالت و یا عدم عدالت صحابه فوق الذکر با خواننده ی محترم..
مورد دوم
“    خالد بن ولید” یکی دیگر از صحابه رسول الله است که پرورش یافتگان در مکتب خلفا و او را عادل دانسته و سیف الله می خوانند.
“خالد بن ولید” در زمان فتح مکّه به دستور پیامبر برای دعوت قبیله (( جزیمه بن عامر)) به سوی اسلام رهسپار آن سرزمین گردید ، پیامبر به او دستور داده بود که خونی ریخته نشود و از در جنگ وارد نگردد ، اما بر خلاف دستور پیامبر ، همه مردان قبیله را بازداشت کردو دستان آنان را از پشت بست وبرخی از اعدام نمود . 4
جنایت دیگر خالد بن ولید:او در زمان ابوبکر برای گرفتن زکات رهسپار قبیله (( مالک بن نویره )) شد خالد در عین حال که همه افراد آن قبیله اظهار اسلام می کردند و می گفتند که ما مسلمانیم و نباید مورد هجوم سربازان اسلام قرار گیریم ، از در حیله وارد شد و رییس قبیله ( مالک بن نویره) را کشت و به همسر وی تجاوز نمود.5
شیعه این قبیل افراد را عادل نمی داند و قتل و زنا را حتّی اگر از صحابه صادر شود ملاک عدم عدالت قلمداد می نماید حال با این وقایع تاریخی آیاسزاوار است که شیعه را متهّم سازیم که آنها همه ی صحابه را کافر می دانند ، یا مانند “ابن حجر” بگوییم که کسانی شاهدان ما ( یعنی صحابه) را جرح می نمایند قصدشان تباه کردن کتاب و سنّت است . برای اطلاع از سرگذشت کامل این جرائم می توانید به کتاب سیره ابن هشام و کتاب النص و الاجتهاد مراجعه فرمایید.
مورد سوم
طبق تعاریفی که از زبان علمای اهل سنت بیان شد افرادی مانند ابوسفیان و معاویه جزء اصحاب رسول خدا محسوب می شوند زیرا آنها پیامبر را دیده و به حسب ظاهر ایمان آورده و در حال ایمان از دنیا رفته اند ، چه اینکه معاویه جز نویسندگان پیامبر نیز بود .6
تعریف “ابن حجر"، “واقدی"، “بخاری” ، “احمدبن حنبل"،از ((صحابه))برچنین افراد صادق است ولی شیعیان چنین افرادی را اصلا صحابه،بلکه مسلمان نمی داند تانیازمند باشند از عدالت یا عدم عدالت آنان صحبت کنند زیرا خود این افراد سخنانی دارند که عدم ایمان آنها به پیامبر وآئین اسلام رابه وضوح اثبات می کند.
سخنان ابوسفیان: در اولین روز خلافت عثمان ،ابوسفیان نزد او آمد وگفت:آیا کسی در اینجا بغیر از بنی امیه هست؟ گفتند نه گفت از آن هنگام که خلافت به دست تیم و عدی افتاد من طمع بستم که به شما برسد ، حال که به شما رسیده است چونان کودکان که گوی را در بازی به هم می دهند خلافت را به هم بدهید و مگذارید از میان شما بیرون برود نه بهشتی هست و نه جهنمی.7
او در همان ایام بر سر قبر شهید بزرگ اسلام حضرت حمزه علیه السلام رفت و با پای خود بر قبر آن بزگوار کوفت و گفت ای ابوعماره ، انچه ما دیروز بر سر آن شمشیر کشیده بودیم امروز به دست کودکان ما رسیده و با ان به بازی مشغول اند .8)
سخنان  معاویه
معاویه روزی که دید پدرش ابوسفیان به ظاهر اسلام را پذیرفته در اشعاری نکوهش آمیز او را مخاطب قرار داده و گفت:ای صخر ، اسلام را نپذیر که ما را به رسوای دچار خواهی ساخت بعد از مرگ عزیزانی که در جنگ بدر پاره پاره شدنددائی و عمویم و نیز عموی مادرم ، که سومین فرد از کشنگان بودو حنظله برادر خوبم ، آنها که خواب سحرگاه ما را به بیداری مبدل ساختندیک لحظه نیز به اسلام میل نکن ، که بر گردن ما بار ننگ می گزاردسوگند به شتران که چون رقاصگران در مکه راه می پیمایندمرگ آسان تر از ملامت دشمنان است که بگویند فرزند حرب ، ابوسفیان ، بخاطر ترس و وحشت ، از بت ( عزی) روی گردانیده است.9
عقل کدام عاقل چنین افرادی را عادل می داند؟ ایا اشکال و نقص به چنین افرادی حرام است ؟ آیا جرح نمودن چنین افرادی باعث تباه شدن کتاب و سنت می شود ؟ آیا کسانی دکه به صراحت می گویند بهشت و جهنمی نیست مسلمان اند؟ آیا فردی که به قبر شهیدی همچون حمزه علیه السلام جسارت می کند را می توان جزو ایمان آورندگان به خدا و رسول محسوب نمود؟

حال بایددیدمعناومفهوم صحابه وعدالت چیست ومنظورازصحابه درقرآن کریم چه کسانی هستند؟علمای اهل سنّت تعاریف متفاوتی ازصحابه ارائه نموده اندازجمله: برخی معتقدند هر کس یک ماه یا یک روز یا یک ساعت با پیامبر همراهی و مصاحبت داشته یا آن حضرت را دیده باشد جزء صحابه پیامبر به حساب می آید.10 . برخی دیگر می گویند هر کس پیامبر را دیده باشد و در زمان او به اسلام گرویده و به آن راضی گردیده باشدهرچندبه مدّت یک ساعت بوده باشدصحابه پیامبربه شمارمی آید.11

واقدی شرط می کند که پیامبر را در زمان بلوغ و یا بعد از آن دیده باشد ولی سیوطی این شرط را لازم نمی داند، از این رو افرادی مانند محمد بن ابی بکر که در زمان رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله سه ماهه بوده است را جزء صحابه می داند.12

به نظر محقّقان اهل سنّت بهترین تعریفی که برای صحابه شده این است:«من لقی النبی صلی الله علیه و آله فی حیاته مسلما و مات علی اسلام»« کسی که پیامبر را در حال حیاتش ملاقات کرده و در زمان حیات او به اسلام گرویده باشد، و مسلمان از دنیا رفته باشد.13

ابن حجر عسقلانی نیز می گوید:« واصح ما وقفت علیه من ذلک ان الصحابی من لقی النبی صلی الله علیه و آله مومنابه ومات علی الاسلام» «بهترین تعریفی که در معنای صحابه بدان اطلاع پیدا کردم این است که صحابه کسی است که پیامبر را ملاقات کرده و به او ایمان آورده و با اعتقاد به اسلام از دنیا رفته است.»  بنابراین، هم کسانی که مصاحبت آنها با پیامبر طولانی بوده است و هم کسانی که مصاحبت آنها کوتاه بوده است، هم افرادی که از او روایت کرده اند و هم افرادی که روایت نکرده اند، هم اشخاصی که با او در جنگ، همراهی داشته اند و هم اشخاصی که همراهی نداشته اند، هم کسانی که او را دیده اند هر چند مجالستی نداشته اند و هم کسانی که به خاطر عارضه ای مانند نابینایی او را ندیده اند (مثل ابن ام مکتوم) در این تعریف داخل می شوند.

ابن حجر در ادامه می گوید:«این تعریف مبنی است بر قول اصح که مختار محققینی مانند بخاری و استادش احمدبن حنبل و پیروان آن دو است، در این رابطه اقوال دیگری وجود دارد که شاذند» ا14    علمای اهل سنت در مورد شناسایی صحابه پیامبر راه های مختلفی مانندنقل متواتر، شهرت، استفاضه، گواهی یکی از صحابه، ادعای خود شخص به شرط معاصر بودن با پیامبر و عادل بودن را ذکرمی کنند. اما در مکتب اهل بیت صحابه کسی است که در قاموس های لغت عرب آمده است:

(كلمات: “اصحاب و صحابه” كه به معنى ياران است از فعل صَحِبَ، يَصْحَبُ يارى كرد، يارى مى كند) گرفته

شده است.

و مصدر آن “صُحبة” به ضم “صاد” . “صَحابَة” به فتح “صاد” مى باشد

صاحَبَ: همدم شد، معاشرت كرد، دوست گرفت، دوست شد، همنشين گرديد، اطاعت كرد و پيروى نمود.

صاحِب: معاشر، يار، رفيق، رام، فرمانبردار، همنشين، پيرو، همراه، سرپرست، و يا حافظ چيزى.

معنى و مفهوم صحابه در قرآن كريم

خداى تعالى قرآن را به زبان عربى نازل فرموده كه بهترين مرجع يقينى منحصر به فرد براى لغت عربى است. زيرا قرآن سخن خدايى است كه علم يقينى به تمام جوانب اين لغت دارد. در قرآن كريم كلماتِ تُصاحِبُنى، صاحِبُهما، صاحِبُهُ، صاحبتهُ و اصحاب مجموعاً نود و هفت بار تكرار شده است.

شايان ذكر است كه در قرآن كريم به دو كلمه “صحابه” و “صُحبة” برنخوردیم.

بابررّسى تمامى كلمات و مشتقّاتى كه در قرآن آمده نتيجه مى گيريم كه موارد استعمال اين كلمه در قرآن تمام معانى لغوى را كه اشاره كرديم دربر مى گيرد.بنابر اين لفظ صحبت ممكن است گاهى در يك معنا و زمانى در معانى مختلف باهم استعمال شود گاهى در همه مفاهيم خير و زمانى در همه مفاهيم شر استعمال شود.

تعریف عدل:

عدل که یکی از اسماء الله است در لغت مقابل جور و ستم قرار دارد.
عدل : العدل : هو ضد الجور… و العدل: الحکم بالحق ، یقال : هو یقضی بالحق و یعدل و هو حکم عدل : ذو معدله فی حکمه و العدل من الناس : المرض قوله و حکمه.
یعنی : عدل ضد جور است ، همچنین عدل معنای حکم به حق می دهد ، در مورد حکم به حق گفته می شود  آن شخص (عادل) به حق حکم نمود و عدالت ورزید، در مورد حاکم عادل گفته می شود : در حکمش صاحب عدالت است، و عدل از مردم چیزی است که قول و حکمش مورد رضایت است. .
با توجه به معنای لغوی"عدل” نتیجه می گیریم که اگر گفتار و کردار صحابه ای مورد رضایت نبوده و در آن موضع عدالت رارعایت نکرد، عادل نبوده است و این امری است روشن.

دلایل نقلی

در پاسخ به آیه اول (فتح/29) باید گفت:اولا: از این آیه استفاده نمی شود که همه ی صحابه دارای عدالت بوده اند; زیرا این آیه در صدد بیان ویژگیهای پیامبر اسلام و مؤمنان همراه اوست; اگر وصفی درباره گروهی گفته شود معنایش این است که این مجموعه با توجّه به راه و مسیری که در پیش گرفته اند (ایمان و همراهی با پیامبر) دارای این وصف هستند، نه این که تک تک آن گروه لزوما دارای این وصف می باشند; مثلا اگر درباره اهل یک شهر یا افراد یک صنف یا پیروان یک شخص، ویژگیها و اوصافی (چه به مدح و چه به ذم) گفته شود، معنایش این نیست که همه ی  افراد آن شهر یا صنف یا همه پیروان آن شخص لزوما دارای این ویژگیها هستند.

شاهد روشن بر این معنا ذیل همین آیه است که می فرماید:« وعد الله الذین آمنوا و عملوا الصالحات منهم مغفرة و اجرا عظیما»یعنی: خداوند به کسانی که از میان آنها ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، وعده مغفرت و پاداش عظیم داده است. این آیه صریح در این است که همه همراهان پیامبر دارای این ویژگیها نبوده اند.

ثانیا: به فرض که آیه مزبور بر وجود این اوصاف در همه اصحاب پیامبر دلالت داشته باشد، به هیچ وجه بر این معنا دلالت ندارد که این ویژگیها برای آنها تا آخر عمر تضمین شده است و هرگز هیچ کس در هیچ شرایطی فاقد این اوصاف نخواهد شدواین آیه درصدد بیان چنین تضمینی نیست.

در پاسخ آیه دوم (توبه/100) باید گفت:اولا: این آیه نیز، همانند آیه ی پیشین دارای عموم نیست زیرا قسمت اول آیه تنها ناظر به پیشگامان از مهاجرین و انصار است، نه همه آنها و قسمت دوم آیه نیز قید «اتبعوهم باحسان » را آورده است و این قید نشان می دهد همه آنها دارای این ویژگی نیستند.

در پاسخ آیه سوم (فتح/18) نیز باید گفت:

اولا: این آیه مربوط به گروه خاصّی است که در حدیبیه در زیر درخت با پیامبر بیعت نمودند نه همه صحابه، مگر همه صحابه برای انجام عمره همراه پیامبر در سال ششم هجرت شرکت داشته اند که در بیعت شجره با پیامبر بیعت کنند؟

ثانیا: این آیه بیانگر رضایت خداوند از همان کار خاص; یعنی بیعت با پیامبر جهت وفاداری و مقاومت است نه از همه کارهای آنها . تعبیر آیه این است که خداوند از آن مؤمنین به دلیل این که - یا هنگامی که . با تو بیعت کرده اند راضی است .

ثالثا: این رضایت و وعده ای که خداوند به آنها داده است منوط به این می باشد که عهد شکنی و بیعت شکنی نکنند; یقینا کسانی که نقض بیعت و عهد کردند مشمول این آیه نیستند . شاهد بر این معنا، آیه20 همین سوره است که می فرماید:ای رسول خدا! به حقیقت، آنان که با تو بیعت می کنند با خدا بیعت می کنند; دست خدا بالای دست آنهاست; پس هر کس این بیعت را نقض کند بر زیان خویش، آن را نقض کرده است و هرکس به آن وفا کند بزودی خداوند پاداش بزرگ به او خواهد داد.این آیه بخوبی نشان می دهد وعده ای که در آیه 29 همین سوره داده شده، وعده مشروط بوده است نه وعده تضمینی و همین نکته شاهد خوبی است برمدّعایی که در پاسخ آیات دیگر بیان شد.

این سه نمونه ازنقدآیات مورداستناداهل سنّت بودکه ضعف دلالت آنهاثابت شد قرآن کریم علاوه برآن که برخی از اصحاب رسول الله را با عناوینی چون سابقین در اسلام یاد کرده است و گروهی دیگر را بیعت کننده در زیر درخت معرّفی می کند و درباره عدّه ای از عناوینی همچون ( مهاجرین الذین اخرجوا من دیارهم)استفاده می کندودرموردیکی ازآنان به نام علی بن ابیطالب(ع)می فرماید:« و من الناس من یشتری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رئوف بالعباد» ( بقره /27)درمورد عدّه ای دیگرازتعابیری چون:

مریض استفاده می کند. ،همچنین از برخی صحابه نکوهش کرده و تعابیری همچون منافق وفاسق و مریض القلب و گنهکار را در مورد آنها بکار برده است که سابقین وبیعت کنندگان موردبررّسی قرارگرفتند اینک به بررسی آیاتی که برخی صحابه راموردنکوهش قرارداده پرداخته می شود:
1)افراد منافق
اذ جاءک المنافقون قالوانشهد انک لرسول الله ، و الله یعلم انک لرسوله و الله یشهد ان المنافقین لکذبو.(منافقون/1)
هنگامی که منافقان نزد تو آیند می گویند ما شهادت می دهیم که یقینا تو رسول خدایی ، خداوند می داند که تو رسول او هستی ، ولی خداوند شهادت می دهد که منافقان دروغگو هستند.

2)فا سقان
( یا ایها الذین آمنوا اذا جاء کم فاسق بنبا فتبینوا…) ( حجرات-6)
( ای کسانی که ایمان اورده اید اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد در مود آن تحقیق کنید)
این آیه در مورد یکی از اصحاب پیامبر به نام” ولید بن عقبه” نازل شده است ، او درباره قومی به دروغ به ÷یامبر گفت که آنها مرتد شده و از پرداخت زکات ممانعت می ورزندحال با توجه به این آیه می توان همه اصحاب رسول الله را عادل دانست؟ آیا شخصی که خداوند بر او اطلاق ” فاسق” نموده است می تواند عادل باشد؟

3)افرادمریض القلب
( و از یقول المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض ما وعدنا الله و رسوله الا غرورا)(احزاب-112)
(بخاطر اورید زمانی را که منافقان و بیمار دلان می گفتند : خدا و پیامبرانش جز وعده های دروغین به ما نداده است.)
کسی که این کلمات را بر زبانش جاری می کرد و به خدا و رسول بی احترامی می نمود نامش “معتب بن قشیر ” است ،آیا شخصی که خداوند در قرآان او را مریض القلب معرفی کرده عادل است؟

4)افرادی که ایمان قلبی وواقعی ندارند:
( قالت الاعراب امنا ، قل لم تومنو و لکن قولو اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم) (حجرات-14)
(اعراب بادیه نشین گفتند ایمان اورده ایم بگو شما ایمان نیاورده اید ولی بگویید اسلام اورده ایم اما هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است.)

5)پشت کنندگان درجنگ:
(یا ایها الذین امنوا اذا لقیتم الذین کفروا زحفا فلاتولوهم الادبار)(انفال-15)
( ای کسانی که ایمان اورده اید هنگامی که با انبوه کافران در میدان نبرد رو به رو شدید به آنها پشت نکنید.)

6):فرارکنندگان درجنگ:
(اذ تصعدون و لا تلون علی احد و الرسول یدعوکم فی اخرئکم ) ( آل عمران-153)
او را به خاطر آورید هنگامی را که از کوه بالا می رفتید و ( از شدت وحشت ، به عقب ماندگان نگاه نمی کردید و پیامبر از پشت سر شما را صدا می زد.
( و ما محمد الا رسول قد خلقت من قبله الرسل ، افاین مات او قتل انفلبتم علی اعقابکم …) ( آل عمران-
محمد فقط فرستاده خدا است و بیش از او نیز فرستادگانی بودند ،آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود ، شما به عقب باز می گردید و اسلام را رها می کنید.
دو آیه ذکر شده و چندین آیه دیگر در سوره آل عمران در مور حوادث جنگ احد نازل گشته است ، بسیاری از دانشمندان اهل سنت قائلند که برخی از اصحاب رسول خدا در جنگ احد ثابت قدم نبوده و فرار کرده اند، از جمله ابن ابی الحدید معتزلی می گوید:
کسانی که در جنگ احد ثابت قدم بودند چهارده نفر اند ، هفت عدد از آنها از مهاجرین و هفت عددشان از انصارند.
مهاجرین عبارتند از: علی علیه السلام ، ابوبکر ،عبد الرحمن بن عوف ، سعد بن ابی و قاص ، طلحه بن عبید الله ، ابو عبیده بن جراح ، زبیر بن عوام.
انصار عبارتند از: حباب بن منذر ، ابودجانه ، عامم بن ثابت ، حارث بن صمه ، سهل بن حنیف ، سعد بن معاذ ، اسید بن حفیر.
ابن ابی الحید در ادامه می گوید به اتفاق همه روات عثمان جز فراریان بوده و در مورد عمر اختلاف است اما جناب"واقدی” قائل است که او ثابت قدم نبوده و فرار کرده است .15

اما امامیه اتفاق نظر دارند که در جنگ احد هر سه خلیفه ثابت قدم نبوده اند16..
حال سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که کسانی که در آن وحله هولناک جنگ که جسم نازنین پیامبر بیش از 70 ضخم برداشت و دندان مبارکشان شکست او را تنها گذاشته و فرار کردند ، گناه کار نبوده اند ؟ آیا آنها پیمان شکن نبوده اند ؟ آیا می توان آنها را عادل خواند؟

نتیجه گیری : از برخی آیات این مطلب برداشت می شود که برخی از اصحاب رسول الله در درجه بسیار بالایی از ایمان قرار داشتند مانند حضرت علی علیه السلام ، حمزه، سلمان ، اباذر مقداد ، ابودجانه ، مصعب بن عمیر و … 100 سوره توبه،18و29 فتح ، 23 احزاب ،173 ال عمران ،8.9 حشر ، 95 نساء و 207(33) وازبرخی آیات فهمیده می شودکه برخی از اصحاب ایمان کامل و قوی نداشته بلکه در زمره منافقین بودند ( مانند ” ولید بن عقبه “که به عنوان فاسق خطاب شده است.)

پی نوشتها:

1- الصارم المسلول: 572 – 573؛ ناشر: دارالکتب العلمیه تعلیق: محمد محیی الدین عبدالحمید.

2-صحیح مسلم: کتاب فضائل الصحابه، باب من فضائل اصحاب الشجره: حدیث (2496)

3-نقش عاشیه در تاریخ اسلام ، جلد 2 صفحه15 خط اول با کمی تصرف . ( ترجمه محمد صادق نجمی – هاشم هریسی

4- سقیفه علامه عسگری صفحه20 خط26

5- فراز های از تاریخ پیامبر صفحه451 خط 21 و صفحه252.

6- همان صفحه453 خط 11

7- نقش عاشیه در تاریخ اسلام جلد 3 صفحه60 خط 21

8-الاغانی ابوالخرج اصفهانی 6/355-356 ، الاستیعاب ، صفحه690 به نقل از سقیفه علامه عسگری صفحه140 خط سوم

9- همان صفحه141 خط اول

10- مع شیعه الامامیه فی عقائدهم صفحه172 خط 14 و ترجمه معلم المدرستین جلد1) صفحه135

11-همان، صفحه168 خط10.

12-همان صفحه 168 خط13.

13- لسان العرب جلد1 صفحه603 خط12

14- اسفارجلد2 صفحه25

31 15-تفسیر صافی جلد 6 صفحه516 خط 12

16- نهج البلاغه ابن ابی الحدیدبه نقل ازتفسیرصافی جلد 2 صفحه 126خطّ328

فهرست منابع ومآخذ:

قرآن کریم

نهج البلاغه

1-فیروزی آبادی ،مجد الدین محمدبن یعقوب/قاموس المحیط /داراحیاء تراث العربیه/بیروت /1424ه.ق
2-سبحانی،جعفر / مع شیعه الامامیه فی عقائدهم / انتشارات مشعر ،(اخراج فنی موسسه امام صادق (علیه سلام )قم)/تهران/1427 ه.ق
3-عسگری ،سید مرتضی / سقیفه / مرکز فرهنگی انتشارات منیر /تهران /1385ه .ش
4-بخاری ،محمد /صحیح بخاری / انتشارات دارالصادر /بیروت /1425ه.ق،2004م
5-سبحانی ،جعفر/فراز های از تاریخ پیامبر/ انتشارات مشعر/تهران//1378ه.ش
6-حسینی نسب،سید رضا/شیعه پاسخ می دهد/انتشارات مشعر/تهران /1387ه.ش
7-عسگری، سید مرتضی /معالم المدرسیتن(ترجمه محمد جواد کرمی)/ انتشارات دانشکده اصول دین / قم /1379ه.ش
8-مکارم ،ناصر/ترجمه قرآن کریم / انتشارات مدرسه علی بن ابی طالب / قم/ 1378ه.ش
9-کاشانی،محمد (ملا محسن)/کتاب الصافی فی تفسیر القرآن / انتشارات دارالکتاب الاسلامیه /تهران /1419ه.ق،1377ه.ش
10-ابن اثیر ،مبارک بن محمد /نهایه / انتشارات دارالتفسیر /قم /1384ه.ش
11-ابن منظور ،محمد /لسان العرب /انتشارات دارالکتاب العلمیه/بیروت /1424ه.ق2003م
12-عسگری ،سید مرتضی /نقش عایشه در تاریخ اسلام (ترجمه عطا محمد سردارنیا ،محمد صادق نجمی وهاشم هریسی)/نشر مکتوب / تهران /1368 ه. ش
13-طبرسی ، فضل بن حسن / تفسیر جوامع الجامع / موسسه نشر اسلامی /قم/1424 ه.ق

منبع:http://www.rasekhoon.net

 

صفحات: · 2

موضوعات: موضوعات تربیتی
[شنبه 1394-11-17] [ 08:32:00 ق.ظ ]