روزی «محمد بن زکریای رازی »با تعدادی از شاگردانش از محله ای عبور می کردند .دیوانه ای آنها را دید .جلو آمد . به هیچ کس توجهی نکرد .نزدیک محمد بن زکریا آمد با دقت به او نگاه کرد و خندید .وقتی محمد بن زکریا به خانه آمد داروی جنون آماده کرد و خورد ،شاگردان گفتند ،«ای استاد !این چه دارویی است که می خورید ؟»محمد بن زکریا گفت :«این دارو را برای خنده ای که آن دیوانه به من کرد ،می خورم ،زیرا او حتما کمی از جنون را در من دیده که فقط به روی من خندید !چنان که حکیمان گفته اند : هر پرنده ای با همانند خود پرواز می کند.»

                                                                   منبع :خانه خوبان

موضوعات: بدون موضوع
[چهارشنبه 1390-11-12] [ 10:18:02 ق.ظ ]