روزی بهلول در زمان نبود هارون الرشید بر تخت وی نشست غلامان خلیفه او را از تخت هارون پایین کشیدند و کتک مفصلی به او زدند که از تن او خون جاری شد

ادامه مطلب :

هارون رسیدو دید که بهلول گریه می کند . پرسید چرا گریه می کنی ؟ گفت برای تو می گریم . هارون با تعجب سوال کرد: برای من ! چرا؟ بهلوال پاسخ داد من یک لحظه بر تخت تو نشستم ببین که عاقبتم چه شد ، تو که عمری بر روی این تخت نشسته ای بند بند ت را از هم جدا خواهند کرد.

برگرفته از کتاب خانه خوبان /شماره36

موضوعات: اخلاقی
[پنجشنبه 1390-10-29] [ 09:24:53 ق.ظ ]