پیر زن و تخم مرغ | ... | |
هر وقت کسی مصالحی را اسراف می کرد، سریع داستان آن پیر زن و تخم مرغ را تعریف می کرد، پیر زن در نامه اش گفته بود : « من بعضی شب ها شام نمی خورم تا تخم مرغ هایم را جمع کنم . آنها را می فروشم و پولش را برای جبه ها می فرستم .» اگر محل نگهداری سیمان ها در پروژه مناسب نبود ،می گفت « این چهار کیسه مثلا این قدر ارزش داره، به اندازه ی در آمد یکسال اون پیر زن است که شام نخورده تا به جبهه هدیه دهد، آن وقت شما این ها را رها می کنید.» شهید حسن آ غاسی زاده
[سه شنبه 1392-06-05] [ 10:59:00 ق.ظ ]
لینک ثابت ![]() با سلام و تشکر از اینکه برای وبلاگ مدرسه ما نظر دادید. موفق باشید 1392/06/13 @ 11:09 ![]() سلام علیکم 1392/06/05 @ 11:21
|