- مادر از کار بچه ناراحت شد .دعواش کرد ،بغض بچه ترکید ،

ادامه مطلب :

زد زیر گریه ،یه کم گریه و بعد هم بدو بدو طرف مادر ،آغوش مادر هم باز بود براش .

- دلش گرفته بود ،نمی دانست به کی پناه ببره ،فکرش را هم نمی کرد یه روز وضع روحیش آن قدر آشفته بشه ،خیلی خسته و سر در گم بود ،یاد آن روز و گریه بچه افتاد ،یاد آغوش باز خودش برای بغل کردن بچه !

- وضو گرفت به نیت دو رکعت نماز بازگشت به آغوش مهربان تر از مادر!

موضوعات: اخلاقی
[یکشنبه 1390-11-09] [ 01:09:56 ب.ظ ]